محمد بن هندوشاه نخجوانى

21

صحاح الفرس ( فارسى )

افدستا : بفتح همزه و سكون فاء و كسر دال كلمه پهلويست ، « افد » شگفت بود و « ستا » ستايش و معنى مجموع كلمه ستايش خداوند جل جلاله و عم نواله بود . « 1 » دقيقى گفت « 2 » : بيت جز از ايزد توام « 3 » خداوندى « 4 » * كنم از دل به تو بر « 5 » افدستا ايرا : بكسر همزه « 6 » بمعنى « زيرا » بود « 7 » . رشيد الدين وطواط گفت : بيت « 8 » بر من زمانه [ بد « 9 » ] كند ايرا نگشته‌ام * منقاد امر او و جزينش بهانه نيست و حكيم « 10 » خاقانى گفت : بيت « 11 » دانى ز چه سرخ رويم « 12 » ايرا « 13 » * بسيار دميدم آتش غم و كمال الدين اسماعيل گفت : بيت « 14 » عقل را بندهء شهوت مكن ايرا نه رواست * كه ملك هيمه‌كش مطبخ شيطان گردد ايليا : « 15 » سه معنى دارد اول نام امير المؤمنين على بن ابي طالب « 16 » عليه السلام ( در تورات است ) دوم ايليا بن « 17 » ملكان نام « 18 » حضرت خضر است « 19 » عليه ( الصلاة و ) السلام . سيوم نام بيت المقدس است . فصل باء « 20 » بتا : اعنى بگذار و عرب « خل » « 21 » ( گويد ) بصيغهء امر « 22 » . ابو شكور « 23 » گفت : بيت بتا روزگارى برآيد برين « 24 » * كنم پيش هر كس ترا « 25 » آفرين برنا : جوان بود « 26 » . حكيم انورى گفت : بيت بهار دولت او « 27 » آن هواى معتدل دارد * كه گردون خرف را تازه كرد ايام برنايى « 28 » بغا : « 29 » « حيز » « 30 » باشد . حكيم قطران « 31 » ( ارموى ) « 32 » گفت : بيت دربان تو اى « 33 » خواجه مرا دوش بغا گفت * تنها نه مرا گفت ، مرا گفت و « 34 » ترا گفت « 35 » ( گفتا شعرا جمله بغا باشند « 36 » و آنگه * بيتى دو سه برخواند كه اين خواجهء ما گفت « 37 » ) فصل پى « 38 » پارسا : پرهيزكار باشد و خداى « 39 » ترس . امير معزى گفت : بيت

--> ( 1 ) - ك : « افدستا - كلمه ستايش خداوند جل ( ظ : جلت ) عظمته است » ( 2 ) - ك : گفته ( 3 ) - د : توم ( 4 ) - ك : مصراع را چنين آورده : « مدح جز حضرت بيچون نكنم » ( 5 ) - ك : بتوصد ( 6 ) - ط : همز ( 7 ) - ك : « ايرآ - يعنى زيرا كلمهء تحقيق » ( 8 ) - د / ك - اين مثال را ندارند ( 9 ) - ط : داخل قلاب را ندارد ( تصحيح قياسى ) ( 10 ) - د : « حكيم » ندارد ( 11 ) - ك : اين مثال را ندارد ( 12 ) - ط : گشتم ( 13 ) - ن . ل : ايراك ( ديوان ) ( 14 ) - د / ك : اين مثال را ندارند ( 15 ) - ك : « ايليا - اول اسم على بن ابي طالب صلوات اللّه و سلامه عليه ( درود با قلمى ريزتر نوشته شده است گويى كاتب يا خواننده‌اى بعدها آن را كنار طالب كه در پايان سطر قرار گرفته افزوده است ) چنان كه شيخ سعدى ( ؟ ) در ترجيعى كه در مدح حضرت ع ساخته گفته : ارمنى شنطياش مىخوانند * هم يهود ايلياش مىخوانند هم نصيرى خداش مىدانند * ما على را خدا نمىدانيم از خدا هم جدا نمىدانيم » ( 16 ) - د : « بن ابي طالب ندارد » ( 17 ) - د : ايليا مكان ( 18 ) - « نام » ندارد ( 19 ) - فروزانفر : « بنا بر آنكه خضر و الياس يكتن باشد » ( 20 ) - ك : عنوان را ندارد ( 21 ) - ط : خيل ( 22 ) - ط : امير / ك : « بتآ - يعنى بگذار » ( 23 ) - ط / د : بوشكور ( 24 ) - ط - چنين ( 25 ) - ط : هزار ( 26 ) - ك : « برنا - جوان دولتمند بود » ( 27 ) - ط : الوان ( 28 ) - ك : اين مثال را ندارد ( 29 ) - ك : يغمآ ( 30 ) - ط / د : خير ( 31 ) - ط : امير معزى ( 32 ) - داخل دو هلال فقط در « د » آمده با ضبط « ارمدى » ( 33 ) - ك : اين ( 34 ) - د : « و » ندارد ( 35 ) - ك : تو را گفت و مرا گفت ( 36 ) - د : باشد ( 37 ) - بيت دوم قطران فقط در « د » آمده است . ( 38 ) - ك : عنوان را ندارد ( 39 ) - د : خداترس ( در حاشيه به خط كاتب )